قالب وبلاگ


مشـــــق‌های مـــن
وبلاگ شخصی مهدی زیرکی 
نويسندگان

انواع شادی

 با توجه به مدت زمان شادی و کیفیت آن، آن را به دو دسته می توان تقسیم کرد:

الف) شادی زودگذر

ب)شادی پایدار، همراه با احساس لذت درونی و احساس رضایت

گاهی انسان به خاطر داشتن موقعیت یا برخورداریهای خاص دنیوی، حالت شادی پیدا می کند ولی چون این گونه ابزار و لوازم با ذات انسان عجین نمی شوند و در دو مرتبه‌ی وجود جداگانه هستند به حالت سرور دائمی نمی رسند؛ درست است که داشتن چنین حالتی در زندگی مادی انسان حتی زندگی معنوی مؤثر است ولی چون پایدار نیست تأثیر چندانی ندارد. بنابراین انسان باید دنبال لوازم سروری باشد که اولا هماهنگ با ذات انسان باشد ثانیا حالت پایدار و دوام داشته باشد.

به خاطر تأثیر همه انواع شادی در زندگی انسان می بینیم عالمان واقعی ـ که علم تام به مصالح دنیوی و اخروی انسانها دارند ـ انسانها را به تهیه مقدمات این شادیها تشویق می کنند مثل پوشیدن لباس سفید، کفش زرد، نگاه کردن به رنگ سبز، و ولی در جایگاه خاص خودش، (در مواقعی که موجب دلبستگی انسان به دنیا و غفلت او از شادی دائمی می شود) انسانها را از این نوع خوشی‌ها نهی می کنند و آنان را تنها به خوشی های واقعی و دائمی رهنمون می شوند و عدم توجه به این دو نوع کلام اهل بیت(ع) و شاگردان واقعی مکتبشان موجب می شود بعضی ها با دیده اتهام به مکتب اهل بیت نگاه کنند و با همین دید کوته نظرانه می گویند: «بعضی از متحجرین دین را در گریه و زاری و مجالس عزاداری و خلاصه می کنند در صورتی که فرح و شادی جزء ذاتیات انسان است و غم و مصیبت با ذات انسان سازگار نیست.[1]»‌ در صورتی که اگر انسان با دقت سخن بگوید این سخن درستی نیست. چرا که ذاتی انسان و هیچ موجودی قابل انفکاک از خودش نیست در صورتی که می بینیم در خیلی جاها شادی جای خود را با غم عوض می کند. انسان اگر با دید جامع به معارف دینی اسلام و علی الخصوص شیعه نگاه کند می فهمد که شادی و غم هیچ کدامشان جزء ذات انسان نیست بلکه خداوند انسان را طوری آفریده است که گاهی شادی و گاهی هم غم مقدمات حرکت معنوی انسان را آماده می کند و ترکیب این دو، می توانند انسان را به کمال مطلوب او برساند. تلاش اهل بیت(ع) رهانیدن انسانها از دلبستگی به شادیهای زودگذر ظاهری و رساندن به شادیهای واقعی است. «الهی هب لی کمال الا نقطاع الیک وانر ابصار قلوبنا بضیاء‌نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسه.»[2] الهی انقطاع کامل به خودت را به من ببخش و چشمهای قلبهایمان را با نور نگاههایشان به تو نورانی بفرما تا چشمهای قلبها حجابهای نورانی را بدرد پس به معدن عظمت برسد و ارواحمان به بزرگ قداست و پاکی تو تعلق گیرد.

با چنین دیدی است که معارف دینی ما نگاه مقدماتی به خوشی های دنیا دارند ولی هیچ گاه آمال و آرزوها و شادیهای انسان را در آن خلاصه نمی کنند.

امام سجاد(ع) می فرمایند: «متی فرح من قصد سواک همته و متی استراح من ارادت غیرک عزیمته».[3] کسی که همتش در غیر تو خلاصه شده است کی طعم شادی را می‌چشد و کسی که غیر تو را اراده کرده است کی به راحتی می رسد؟

همچنین در جای دیگر به درگاه الهی عرضه می دارد «استغفرک من لذت بغیر ذکرک و من کل راحت بغیر انسک و من کل سرور بغیر قربک.»[4] خدایا از هر لذتی که با غیر ذکر تو باشد و از هر راحتی که به وسیله غیر انس تو باشد واز هر شادی که با غیر نزدیکی تو باشد از درگاه تو طلب بخشش می کنم.

آری تمام شادیها و راحتی ها در درگاه الهی است که انسان با رسیدن به آن کمال می تواند به خوشی و شادمانی و راحتی دست پیدا کند.

گاهی انسانها تمام همتشان رسیدن به شادی دنیاست و همین که به آن رسیدند خیلی به آن دلخوش می کنند. «کل سرور لا یدوم حقیر»[5] هر شادی که دایمی نباشد پست و حقیر است.

همچنین حضرت علی(ع) در تفسیر «حی علی الفلاح» وقتی آن را از مؤذن می شنید فرمود: «فانه یقول اقبلوا الی بقاء لا فناء معه والی ملک لا زوال عنه والی سرور لا حزن معه و عجلوا الی سرور الدنیا و العقبی» [6]پس به تحقیق او می گوید به بقایی که فنایی همراه آن نیست روی کنید و به ملکی که زوالی از آن نیست و به شادی که حزنی همراهش نیست و به سوی شادی دنیا و آخرت بشتابید.

موانع شادی

برخی شادیهای دنیوی به جهت منافات ذاتی شان با شادی های دائمی مورد نهی واقع شده اند و گاهی هم فی حد ذاته مشکلی ندارند بلکه به دلیل عوارضی باشادی اصلی انسان منافات پیدا  میکند. توضیح بیشتر این دو گونه شادی در ذیل آورده می شود:

الف)عواملی که  با شادی دائمی منافات ذاتی دارند.

گروهی از شادی های ظاهری هستند که مانع رسیدن انسان به معدن العظمة و حصول شادیهای دائمی هستند که تعدادی از این عوامل را بیان می کنیم:

1. تمسخر

 یکی از رذایل انسانی است که بعضی از انسانها به علت خودبزرگ بینی و تکبر یا عدم تحمل پیشرفت و بزرگی دیگران، مرتکب این رذیله می شوند و در  نتیجه عرض و آبروی دیگران که بالاتر از احترام خانه خداست ـ را زیر سؤال می برند. خداوند متعال انسانها را از این عمل زشت باز می دارد. «لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیراً منکم»[7] «کسی از شما کس دیگر را مسخره نکند، شاید که آنها از شما بهتر باشند.» «ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون»[8] «به تحقیق کسانی که کار زشت انجام می دادند به کسانی که ایمان آورده بودند می خندیدند

تمسخر یکی از عوامل از بین رفتن امنیت آبرویی افراد و راه صحیح انتقاد در جامعه است. درست است که با این کار شادی موقتی در دل بیار دلان حاصل می شود ولی مشکلات عمده ای که این کار دارد و شخص مسخره شونده هم شروع به تمسخر کرده و آبروی شخص مسخره کننده را خواهد برد و در نتیجه آن غمهای زیادی نصیب شخص مسخره کننده و دیگران خواهد شد مورد نهی واقع شده است.

از طرف دیگر خداوند همه مخلوقات خودش را دوست دارد و در این محبت انسان از جایگاه خاصی برخوردار است. «یا ایها الانسان خلقت الاشیاء لک و خلقتک لنفسی»[9] «ای انسان همه اشیا را برای تو خلق کردم و تو را هم مخصوص خودم خلق کردم

تمسخر چنین موجودی در حقیقت آزار و اذیت اوست که خداوند، شدیداً انسانها را از این کار منع کرده است. امام صادق(ع) می فرماید: «قال الله عزوجل لیأذن بحرب منی من اذی عبدی المؤمن»[10] «هر کس بنده مؤمن من را اذیت کند اعلام جنگ با من کرده است.» در نتیجه این جنگ انسان نه در دنیا و نه در آخرت احساس شادی نخواهد کرد چرا که معدن هر نعمتی اوست.

2. معصیت خدا

یکی از عواملی که شادی ظاهری و ناپایدار ایجاد می کند معصیت الهی است. این شادی زودگذر غمهای پایدار و نهانی در درون انسان به وجود می آورد که از بین بردن چنین غمهایی کار سختی است. این نوع شادی از دو جهت برای انسان مشکل ایجاد نمی کند؛ یکی اینکه چون این شادی زودگذر است برای ادامه شادیها انسان باید پشت سر هم عوامل شادی از سنخ همان شادی برای خود ایجاد کند و چون این عوامل زودگذر هستند و با فطرت انسان سازگاری ندارند انسان را قانع نمی کنند. در چنین حالتی انسان مثل کسی است که گم شده ای دارد و هر سرابی را پیدا می کند فکر می کند همان آب حیات است ولی وقتی به آن می رسد می بیند زمین شوره‌زاری بیش نیست و بر تشنگی او می افزاید.

 به عنوان نمونه دروغ یکی از رذایل اخلاقی و معاصی الهی است  که شاید شادی زودگذر ایجاد کند ولی موجب دوری انسان از سرمنشأ‌ خوشیها شده و روح انسان را مبتلا به غم می کند دروغ است. علاوه بر ای دروغ موجب سلب اعتماد انسانها به همدیگر شده و تعامل اجتماعی آنان را با مشکلات زیادی روبرو میکند. به همین علت از ایجاد شادی با دروغ نهی شده است.

«ویل للذی یحدث فیکذب لیضحک به القوم ویل له! ویل له، ویل له! [11] » «وای بر حال کسی که دروغ می گوید تا گروهی را بخنداند، وای بر او؛ وای بر او! وای بر او»می بینیم در این روایت چه نهی شدیدی از شادی با دروغ شده است که کمتر موردی را می توان یافت که به این شدت از آن نهی شده باشد.

3. افراط در شادی

 انسان برای حرکت معنوی در این دنیا خلق شده است و تمام نعمات مادی و معنوی برای آماده سازی او جهت این صعود در اختیار او قرار داده شده است. او هم باید تمام تلاش خود را برای رسیدن به سرمنزل مقصود به کار ببرد. شادی یکی از لوازم این حرکت معنوی ـ و اساسا همه نعمات ـ برای رسیدن انسان به شادی مطلق است ولی اگر شادیهای این دنیا به حدی برسد که او را از مسیر هدف  باز دارد، چنین شادیی، غمهای پایداری را بر جای خواهد گذاشت. و به همین جهت از لحاظ دینی مردود شناخته شده است.

روایاتی که در این زمینه وجود دارد به دو دسته تقسیم می شود؛ یک دسته روایاتی هستند که تنها انسان را از شوخی زیاد نهی می‌کنند؛ مثلا حضرت علی(ع) فرمودند: «احذر الهزل واللعب و کثرة المزاح و الضحک»[12]. امام صادق(ع) فرمودند: «یا بنیّ ایاک و کثرة الضحک».[13]

دسته دوم روایاتی هستند که به غیر از نهی از شوخی زیاد، حکمت این نهی را هم بیان می کنند در زمان حضرت امام سجاد(ع) شخصی بود که معمولا در کوچه ها راه می‌رفت و تمام تلاش خود را صرف خنداندن دیگران می کر د به طوری که این کارهای او موجب غفلت انسان از یاد خدا و آخرت می شود. روزی عبای حضرت را از دوششان برداشت و فرار کرد تا حضرت را بخنداند در صورتی که حضرت امام سجاد(ع) با توجه به روش مبارزاتی ویژه خودش و موقعیت زمان و تحمل مصیبات طاقت فرسا اهل خنده نبودند. وقتی یاران حضرت به خدمتشان رسیدند حضرت فرمود او کیست؟ گفتند شخصی است که کارهای بیهوده می کند تا دیگران را بخنداند حضرت فرمود: «ان لله یوما یخسر فیه المبطلون» «خداوندروزی دارد که کسانی که کار بیهوده انجام میدهند در آن روز ضرر خواهند کرد.»

بعضی از روایات علت نهی از شوخی زیاد را ممانعت آن از رسیدن انسان به مرحله ایمان واقعی بیان می کند. حضرت رسول اکرم(ص) می فرماید: «هیچ بنده ای، ایمان صریح (شفاف و روشن) به دست نمی آورد مگر آن که مزاح و شوخی و دروغ را رها کند.»[14]

به طوری که از ظاهر این روایت ـ که مزاح را در ردیف دروغ قرار داده است ـ و از جمع آن با روایات دیگر به دست می آید منظور حضرت از شوخی، افراط در آن است وگرنه صرف شوخی منهی عنه نیست.

گروه دیگری از روایات، علت نهی از شوخی زیاد را به ورطه حماقت و نادانی کشاندن آن بیان میکند. حضرت علی(ع) می فرماید: «کسی که در شوخی با دیگران افراط کند خود را  ـ به خاطر سخن بیش از حد و تأمل اندک ـ به ورطه نادانی و جهالت کشانده و موجبات حماقت خویش را فراهم می کند.»[15] و همچنین می فرماید: «هیچ کس شوخی نکرد مگر آن که شوخی، او را از عقل و خرد می اندازد.»[16]

گروه دیگری از روایات شوخی زیاد را موجب آبروریزی و از بین رفتن عزت و بزرگواری شخصیت انسان معرفی می کنند.

حضرت علی(ع): «کسی که شوخی کند به وسیله آن، خوار و زبون خواهد شد؛ آفت شخصیت و هیبت آدمی مزاح است.»[17]

حضرت رسول اکرم(ص) می فرماید: «یا علی لا تمزح فیذهب به بهاؤک»[18] «ای علی مزاح نکن که بزرگی و هیبت تو را از بین می برد.»

در روایت دیگر می فرماید: «لا تکثرنّ الضحک فیذهب هیبتک»[19] «حتما زیاد شوخی نکن که بزرگواری و هیبت تو از بین می رود.

باز هم می فرماید: «کثرة الضحک توحش الجلیس و تشین الرئیس و تمجّ الایمان مجّاً»[20] «زیادی شوخی و خنده، همنشینان را به وحشت می اندازد و مایه ننگ رؤسا می شود و ایمان را از بین میبرد.»

این روایت حالت روانی خنده زیاد را بیان می کند؛ چون چنین جلسه ای انسان های با شخصیت را به ترس می اندازد تا کاری نکنند که دیگران بخندند و از ترس خنده دیگران حتی نمی توانند کارها و سخنان مفید خود را ارائه دهد و مایه ننگ بزرگان است که هیبت و بزرگی آنها از بین می رود و هر کس هر حرفی می‌گوید و دست به هر کاری می زند. ضرر دیگری شوخی زیاد این است که موجب به وجود آمدن کینه توزی و دشمنی می شود. حضرت علی (ع) می فرماید: مزاح زمینه دشمنی است. برای هر چیزی بذری است و بذر دشمنی مزاح و شوخی است.[21]

از لحاظ روانی نتیجه شوخی زیاد، دشمنی است؛ چون وقتی با شخصی، زیاد شوخی کنیم طرف مقابل هم دست به چنین کاری خواهد زدو این کار حد مشخصی ندارد در نتیجه ریشه های دشمنی شروع به نما خواهد کرد.

4. لهو

 گفتیم انسان مسافر است و چون سفر او از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است همواره باید در فکر سفر خود و توشه خود باشد و باید از هر چیزی که او را از این سفر و یاد آن باز دارد دوری کند. لهو کاری است که انسان را از آن قصد فوق العاده مهم باز می دارد بنابراین باید از آن دوری کرد به همین جهت آیات و  روایات زیادی از این کار منع کرده اند. «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم»[22] «و از مردمان کسی است که سخن بیهوده را می خرد تا بی هیچ دانشی (مردم را ) از را ه خدا گمراه سازد.»

«انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و ان تؤمنوا  و تتقوا یؤتکم اجورکم ولا یسئلکم اموالکم»[23] «همانا زندگی دنیا بازی و بی خبری است و اگر ایمان بیاورید و تقوای الهی پیشه کنید به اجر خود خواهید رسید و خدا از شما اموالتان را نمی خواهد.» در این آیه خداوند شرط رسیدن به شادیهای ماندگار را گذشتن از شادیهای زودگذر معرفی می کند.

علی(ع): « التکاثر لهو و شغل و استبدال الذی هو ادنی بالذی هو خیر»[24] «انباشته کردن اموال کاری لهو و بی فایده و مشغولیت و تبدیل کردن چیزی پر ارزش به چیز کم ارزش است.»

رسول الله (ص): «کل لهو المؤمن باطل الا فی ثلاث فی تأدیبه الفرس و رمیه عن قوسه و ملاعبته امرئته فانهن حق»[25] «همه انواع لهو مرد باطل و بی فایده است مگر در سه مورد: تأدیب و آموزش اسب، تیراندازی، بازی کردن با زن خودش که در این سه صورت کار درستی است.»

5ـ یأس و ناامید به خاطر سختی‌ها و اشتباهات

گاهی انسان همین که در زندگی خود مرتکب اشتباهی شد و یا با شکستی روبرو شد مأیوس شده و دست از کار و فعالیت برمی‌دارد. در صورتی که همین شکست‌ها و اشتباهات درس‌های بزرگی در مسیر زندگی انسان است و با درس گرفتن از آنها می‌توان راه را بهتر و مطمئن‌تر ادامه داد. «شاد زیستن یک تصمیم است. تصمیم خردمندانه که در آن تمامی مصائب و سختی‌ها به منزله تجربه‌های ارزشمند قلمداد می‌شود که هر یک ما را در دستیابی به موفقیت‌ها در مسیر پر سنگلاخ زندگی آبدیده خواهد ساخت».[26]

شاد زیستن هنری است که مستلزم توانایی و خندیدن به مشکلات در کوتاهترین زمان پس از وقوع آنها و درس گرفتن از آنهاست. «یکی از راههای شادمان بودن آن است که بدانیم از شکست‌های خود بسیار بیشتر از پیروزی‌هایمان درس می‌گیریم، زیرا وقتی بازنده می‌شویم، به فکر و تأمل و تجزیه و تحلیل و سازماندهی مجددی می‌پردازیم و طرح‌ها و تاکتیک‌های تازه بنیان می‌کنیم. اما وقتی برنده می‌شویم فقط جشن می‌گیریم، چیز تازه یاد نمی‌گیریم و این خود دلیل دیگری برای گرامی داشت اشتباهات است».[27]

ادیسون می‌گوید: من هیچ وقت شکست نخورده‌ام، بلکه با موفقیت توانستم هزاران طریقه ساختن لامپ برق را کشف کنم.

عامل مهم احساس یأس عجله داشتن در رسیدن به هدف است. راه درمان آن هم این است که برای دستیابی زودهنگام به هدف تلاش نکنیم که در این صورت اگر شکست خوردیم احساس یأس و ناامیدی خواهیم کرد بلکه از کار و تلاش خود هم لذت ببریم که در این صورت احساس شادمانی خواهیم کرد و رسیدن به نتیجه، برای ما در حکم گرفتن انعام و جایزه خواهد بود.[28] بنابراین یکی از عوامل مهم شادی مدیریت جهت رسیدن به آن است.


[1] ـ؟؟؟

[2] . مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

[3] . بحارالانوار، ج 94، ص 155، ح 22، باب 32.

[4] . همان، ج 94، ص 248، ح 3، باب 5.

[5] .  بح، ج 44، ص 56، ح 6.

[6] . بح، ج 84، ص 133، ح 24، باب 13.

[7] . مناجات شعبانیه.

[8] . حجرات، 11.

[9] .

[10] . الحر العاملی، وسایل الشیعه، ج 8، ص 587.

[11] ـ بحارالانوار،ج69،ص235

[12] . غررالحکم، ج 2، ص 277.

[13] . قرب الاسناد، ص 69.

[14] . الترعیب و الترهیب، ج 3، ص 594.

[15] . میزان الحکمه، ج 10، ص 144.

[16] . الترعیب و الترهیب، ج 3، ص 594.

[17] . الترعیب و الترهیب، ج 3، ص 594.

[18] . بح، ج 77، ص 48.

[19] . مشکات الانوار، ج 6، ص 336.

[20] . مشکات الانوار، ج 6، ص 191.

[21] . الترعیب و الترهیب، ج 3، ص 594.

[22] . لقمان، آیه 6.

[23] ـ محمد / 36

[24] . بح، ج 72، ص 91، ح 1، باب 98.

[25] . بح، ج 64، ص 216، ح 30، باب 8.

[26] . احمد لقمانی، شادی خنده شادمانی، ص 84.

[27] . همان، ص 92.

[28] . ر.ک، همان، ص 95.

 

[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در رشته تاریخ درس میخوانم. بیشترین دغدغه ام تحولات ادبی فرهنگی مسلمانان به خصوص ایرانیان پس از ورود اسلام است.
RSS Feed


.
فروش بک لینک طراحی سایت